Feb 19
این مجموعه شامل 8 دی وی دی تمام آثار این هنرمند بزرگ با بالاترین کیفیت ممکن یعنی FLAC می باشد .
تعداد دی وی دی : 8
فرمت : FLAC
قیمت : 6500 تومان


روش خرید: برای خرید مجموعه کامل آثار بتهوون ، پس از انتخاب مجموعه دلخواه و کلیک روی دکمه خرید پستی و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه خرید پستی کلیک کنید.
Feb 19
بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، زمانی درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یکسری روابط عشقی از جمله آنها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور میشد مرگش به دلیل مرض کبد بودهاست، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون، که پس از مرگش باقی مانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی شدهبودهاست (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب، که برای شیرین کردن شراب استفاده میشود، بودهاست. بعید است ناشنوایی او به خاطر مسمومیت از سرب بودهباشد. برخی از تحقیقات نشان میدهد که اختلال در پادتنِ سیستم دفاعیِ بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بودهاست.

Feb 19
بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصیِ اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون، که بعد از یک دشواری سخت در زندگیاش پدید آمدند، یافت. او در سال ۱۸۰۲ در هایلیگِنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیتنامهای خطاب به دو برادرش نوشت که به وصیتنامه هایلیگِنْشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است، تصنیف کرد. طی مبارزه چندسالهاش برای قیمومیت برادرزادهاش، کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت، و وینیها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون، که شایعات را شنیدهبود، گفت: «کمی صبر کنید، بهزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور هم شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلیِ زندگی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگترین آثارش: میسا سولِمنیس، سمفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجیِ خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمیتواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانعی جدی برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آنها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته به شمار میآورند. بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.

Feb 19
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و با آنان به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش اغلب کثیف و بههمریخته بود. در آپارتمانهای بسیار بههمریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین، حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش، گاسپار، بر سر حضانت برادرزادهاش، کارل، با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونیِ تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک ناشنوا، مردی بیزن و غیرعادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون، که سلامتیاش حالا کمتر شدهبود، زیر بار آن خُرد شد.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احتراماند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل میکنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچههای وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشرافزادگان وینی از مقابل آن دو در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کناری بروند و به اشرافزادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت میگوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها میکند و در گوشهای منتظر میماند تا اشرافزادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام برمیدارد و گردنش را خم میکند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه میدهد. اشرافزادگان با دیدن بتهوون کنار میروند و راه را برای عبور وی باز میکنند و به وی ادای احترام میکنند. بتهوون هم از میان آنها عبور میکند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا میبَرد. در انتهای دیگرِ کوچه منتظر گوته میشود تا پس از عبور اشرافزادهها به وی بپیوندد.»
وِجههٔ او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پُستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا اقدامات خاصی برای نگه داشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشدوک رودُلف، برادر امپراتور و شاگرد بتهوون، داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بیسابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.

Feb 19
کارگردان: آنی یژکا هولاند. فیلمنامه: استفن جی. رایول، کریستوفر ویلکینسون. مدیر فیلمبرداری: اشلی راو. تدوین: الکس مکی. طراح صحنه: کارولاین ایمس. بازیگران: اد هریس[لودویگ وان بتهوون]، دایان کروگر[آنا هولتز]، ماتیو گودز[مارتین بائر]، نیکلاس جونز[آرشیدوک رودولف]، جو اندرسون[کارل وان بتهوون]، رالف ریش[ونزل شلمر]، بیل استورات[رودی]، انگوس برنت[کرنسکی]، ویکتوریا دیهن[ماگدا]. ١٠٤ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ آمریکا، المان، اطریش. نام دیگر: Klang der Stille. نامزد جایزه گویا برای بهترین فیلم اروپایی، نامزد ریل طلایی بهترین تدوین صدا/اندرو گلن از انجمن تدوینگران صدا، نامزد صدف طلایی و برنده جایزه CEC از جشنواره سن سباستین.
سال ١٨٢٤… لودویگ وان بتهوون به آرامی در حال به پایان رساندن نهمین سمفونی خویش است. تهیه کننده و حامی مالی وی ونزل شلمر که از روند کند کار ناراضی است، احساس می کند باید یک منشی برای بتهوون استخدام کند. از این رو آنا هولتز- دانشجوی ٢٣ ساله جوان و زیبای کنسرواتوار- را برای نت نویسی استخدام می کند. اما در طول کار میان بتهوون و آنا هولتز رابطه ای غیر عادی شکل می گیرد. همزمان آنا از سوی مارتین [کسی که مدت هاست با وی زندگی می کند] پیشنهاد ازدواج دریافت می کند. این وضعیت سبب می شود تا دختر جوان میان مارتین و بتهوون دست به انتخاب بزند….
در طول صد سال گذشته متجاوز از ٢٠ فیلم درباره بزرگ آهنگساز آلمانی ساخته شده است. برای پرهیز از اطاله کلام فقط به چند فیلم متاخرتر اشاره می کنم و می گذرم. فیلم هایی که با تصویر کردن مقاطعی از زندگی این استاد مسلم موسیقی سعی در ترسیم چهره واقعی او یا پروسه خلق آثار فنا ناپذیرش داشته اند. شخصیتی که گری اولدمن در محبوب ابدی از وی به نمایش گذاشت، بتهوونی با روحیه متلاطم، ظالم و پر دردسر بود و انصافاً بازی حیرت انگیزی از خود به نمایش گذاشت. ایان هارت نیز در فیلم تلویزیونی اروئیکا[٢٠٠٣] گوشه هایی دیگر از زندگی بتهوون را بازتاب داد. اما سال ٢٠٠٦ با دو فیلم Musikanten[١] [فرانکو باتیاتلو/ با شرکت الخاندرو خودوروسکی] و رونویسی کردن بتهوون سال ویژه ای است. اد هریس بازیگر بسیار توانا و کمتر قدر دیده ای است که تجربه بازی در نقش شخصیت های هنری [مانند جکسون پولاک نقاش] و حتی کارگردانی چنین فیلم هایی را در کارنامه اش دارد و جدا از شباهت فیزیکی اش به بتهوون، می تواند بهترین گزینه در میان همکارانش برای بازی در این فیلم باشد.
رونویسی کردن بتهوون به آخرین دوره زندگی آهنگساز [دقیقاً سه سال قبل از مرگ وی]می پردازد و بر اساس وقایع و شخصیت هایی واقعی ساخته شده است. اما این حرف به معنی وفاداری کامل به واقعیت ها نیست. چون شخصی به نام آنا هولتز وجود خارجی نداشته و با تلفیق دو شخصیت متفاوت از هم شکل گرفته است. ابتدا منشی مذکر و اطریشی تبار بتهوون و سپس آهنگسازی مونث و فرانسوی به نام لورنس فرنز که به شدت تحت تاثیر بتهوون بود.
آنی یژکا هولاند متولد ١٩٤٨ ورشو، از برجسته ترین فیلمسازان لهستان است که در اواسط دهه ١٩٧٠ ا سمت دستیاری کریستوف زانوسی و آندری وایدا واردعالم سینما شد. بعدها با همکاری وایدا فیلمنامه های متعددی نوشت و صاحب جایگاهی در موج نوی سینمای کشورش شد. نمایش فیلم تب در جشنواره ١٩٨١ برلین و نامزدی خرس طلا و سپس دریافت شیر طلایی جشنواره فیلم لهستان سبب شنیده شدن نامش در میان سینما دوستان علاقمند به فیلم های اروپای شرقی شد. تم مذهبی فیلم های وی در این دوران با فیلم محصول خشم شکلی منسجم به خود گرفت و جایزه کلیسای جهانی جشنواره مونترال را برای وی به ارمغان آورد. نامزدی جایزه بافتا و اسکار بهترین فیلمنامه برای اروپا، اروپا[با موضوع کشتار یهودیان لهستان توسط نازی ها] زمینه ساز ورودش به پروسه تولید فیلم هایی با هنرپیشگان بین المللی چون ایرنه ژاکوب[باغ مخفی]، لئوناردو دی کاپریو[کسوف کامل] و اد هریس[معجزه سوم] در اواسط دهه ١٩٩٠ شد. آخرین موفقیت بزرگ هولاند با فیلم جولی به خانه بازمی گردد در سال ٢٠٠٢ و نامزدی شیر طلای جشنواره ونیز همراه با کسب جایزه بهترین کارگردانی از Method Fest شکل گرفت. هولاند ٥٩ ساله سال گذشته پس از فیلم تلویزیونی موفق دختری مثل من، بار دیگر به سراغ اد هریس رفت تا طوفانی ترین دوره زندگی بتهوون را به فیلم برگرداند. دوره ای که استاد برای خلق اثری تازه به شدت تحت فشار بود. ناشنوایی اش هر لحظه شدت گرفته و بر کارش اثر می گذاشت. احساس تکرار خود از سویی و تنهایی بیش از اندازه از سویی دیگر راه را به سوی بحرانی درونی باز می کرد. هولاند در فیلمی ١١ میلیون دلاری کوشیده تا از ورای شخصیتی خیالی نقبی به درون بتهوون بزند و راه را برای درک وی باز کند.
برای نسل من که در نوجوانی آمادئوس میلوش فورمن را روی ویدیو دیده و هنوز قهقهه های تام هالس-که هرگز نتوانست این اوج را تکرار کند- در گوشش طنین انداز است، رونویسی کردن بتهوون شاید آش دهن سوزی نباشد. مخصوصاً اگر بتهوون نیز آهنگسازی نابغه و پر دردسر مانند موتزارت باشد[تعجب نمی کنید که چرا کارگردان های توانای اروپای شرقی، زندگی آهنگسازان بزرگ اروپای غربی را به فیلم برگردانده اند؟].
سخن گفتن از جسارت هریس برای بازی در زیر گریمی چنین سنگین و شخصیتی چنین نامتعادل بیهوده است، چون مشک خود به اندازه کافی گویا-شاید هم بویا-ست. اما خود فیلم به دلیل انتخاب مکان هایی محدود از شکوه و جلال آمادئوس-به خصوص در صحنه های کنسرت- بسیار دور است. همین اتفاق می تواند سبب رنجیدگی هر عاشق موسیقی شود که با خیال دیدن تصویر استاد و شنیدن سمفونی وی پا به سالن گذاشته است. البته هولاند با اشاره به ازدواج نکردن بتهوون، فراماسون بودنش و بسیاری مسائل ریز دیگر قصه ای جذاب را به تماشاگر ارائه می کند و طبیعی است نابغه ای که دو دهه آخر عمرش را دور از مردم زندگی کرده، راز های زیادی برای کشف کردن می تواند داشته باشد. اما عدم درک صحیح هولاند و فیلمنامه نویس ها از چگونگی شرایط روحی خلق آخرین شاهکار چنین نابغه ای فیلم را از تبیل شدن به یک شاهکار باز می دارد. تنها شانس هولاند-بعد از حضور اد هریس- وجود بازیگری چون دایان کروگر زیباست که ستاره اش به شدت درخشیدن گرفته است. فقط به میمیک صورت وی در یکی از فوران های خشم بتهوون در فیلم نگاه کنید: یک بازیگر بزرگ در حال متولد شدن است!
رونویسی کردن بتهوون برای هر فیلمساز تازه کاری می توانست یک قدم بزرگ به جلو باشد، ولی برای هولاند درجا زدنی بیش نیست. چون هر چه برای درک بتهوون می کوشد بیشتر از وی دور می شود و دست و پا زدن های زائد نیز به فرو رفتن بیشتر می انجامد. چند سال بعد اگر عمری باقی بود؛ شاید به جای قهقهه های تام هالس، لحظات فوران خشم نابغه ای بی همتا با بازی اد هریس به خاطرم بیاید!
Feb 19
دورهٔ پایانی فعالیتهای بتهوون از سال ۱۸۱۶ میلادی به بعد میباشد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و بهتمامی بیانگر سیمای شخصی خود او توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختارشکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیز مینور دارای ۷ موومان است. همچنین بتهوون در آخرین موومان سمفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرد). از آثار برجسته این دوره میتوان: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتتهای زهی (۱۲-۱۶) و آخرین سوناتهای پیانو (۲۰-۳۲)را نام برد. او در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست دادهبود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنریِ بتهوون، همچنین موفّقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر، موسیقیدان و نویسنده انگلیسیِ اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند: «برترین ذهن در کلِ بشریت».

Feb 19
بتهوون سمفونی شماره ۳ (اروئیکا) را که در سالهای ۱۸۰۳-۱۸۰۴ ساخته بود بهترین سمفونی خود به شمار میآورد. او این سمفونی را به ناپلئون هدیه کرد ولی بعداً در زمان جنگ فرانسه و پروس آن را پس گرفت. شش سمفونی (شمارههای ۳ تا ۸)، سه کنسرتوی پیانو (شمارههای ۳ تا ۵)، و تنها کنسرتوی ویولون، پنج کوارتت زهی (شمارههای ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شمارههای ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای او «فیدِلیو» از آثار مهم این دورهاند.

Feb 19
دوران میانی (۱۸۰۳-۱۸۱۶) مدتی پس از بحران روحی بتهوون که بهخاطر ناشنواییاش در او ایجاد شده بود، شروع شد.بر خی بر این باورند که ناشنوایی وی بر اثر باس زیاد سمفونی ۵ بوجود آمد. این در حالی است که مطالعات اخیر پزشکی نشان می دهند ناشنوایی وی بر اثر وجود سرب در پیانو شخصی وی بوده است. آثار بسیار برجستهای که درونمایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است، در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود. در این هنگام بتهوون، از لحاظ تمپو، چالاکی انگشتان و قدرت توقعات زیادتری از نوازندگان داشت؛ در تغییر مقام یا مدولاسیون راه خود را از لطف و نرمی تا صلابت و قدرت پیمود؛ ابتکار خود را در واریاسیون و سلیقه خود را در بدیهه سازی آزاد گذاشت، اما این هر دو را تابع منطق همبستگی و تکامل کرد. سونات و سمفونی را تغییر جنسیت داد و آنها را از لطافت و احساسات زنانه به اراده و جسارت مردانه سوق داد. او در این دوره در حرکت (موومان) سوم سمفونی یا سونات به جای مینوئه (که معمول آن دوران بود) یک سکرتسو سرشار از نتهای شاد میآورد که گویی به چهره تقدیر میخندید. تقریبا همه آثار این دوره به صورت کلاسیک درآمده و طی نسلها، پی در پی در رپرتوارهای ارکستری جلوه کردهاست.

Feb 19
در دورهٔ آغازی (۱۷۹۲-۱۸۰۲) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتسارت بود، درحالیکه در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دیدِ وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی میتوان: سمفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب) را نام برد.

Feb 19
لودویگ وان بتهوون یا لودویگ فان بتهوفن (به آلمانی: Ludwig van Beethoven) (متولّد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – درگذشتهٔ ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجستهٔ آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دورهٔ رمانتیک بود. بتهوون، بهعنوان بزرگترین موسیقیدان تاریخ، همیشه مورد ستایش قرار گرفته و آوازهٔ او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار دادهاست. در میان آثار شناختهشدهٔ وی میتوان از سمفونی نهم، سمفونی پنجم، سمفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، سونات مهتاب، و هامرکلاویِر، اپرای فیدِلیو و میسا سولِمنیس نام برد.
بتهوون در شهر بنِ آلمان متولّد شد. پدرش، یوهان وان بتهوون، اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت. این خانواده صاحب هفت فرزند شد که چهارتن از آنان در کودکی در گذشتند. آنان که باقی ماندند عبارت بودند از سه برادر به نامهای لودویگ، کاسپارکارل (۱۷۷۴-۱۸۱۵) و نیکولائوس یوهان (۱۷۷۶-۱۸۴۸). اولین معلّم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی میکرد بتهوون را بهزورِ کتک، بهعنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هرچند استعداد بتهوون بهزودی بر همگان آشکار شد. بعد از آن، بتهوون تحت آموزش کریستین گوتلوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالیِ شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار میکرد) قرار گرفت. بتهوون در ۱۷سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار میگرفت، مسئولیّت دو برادر کوچکترش را بر عهده داشت.
بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت؛ ولی هایدنِ پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را میتوانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشتسبرگر معرّفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدّی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیرهدست پیانو و نیز کمکم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
بتهوون بالاخره شیوهٔ زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او میکردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدّهای از اشراف که به توانایی او پی بردهبودند و به او میدادند، تأمین میکرد.
زندگی او به عنوان موسیقیدان به سه دورهٔ «آغازی»، «میانی»، و «پایانی» تقسیم میشود.
